منابع بسیاری در خصوص علیرضا نوری زاده و در ارتباط با او موجود است، تمام تلاش ما بر ارائه چکیده ای از مقالات گوناگون بود اما حیف دانستیم که زوایای پنهان زندگی نوری زاده و مسائل مربوط به او را حذف نمائیم؛ لذا از شما خواهشمندیم مقاله فوق را چاپ نموده و سپس مطالعه بفرمائید. داستان زندگی علیرضا نوری زاده پر از فراز و نشیب هایی است که شما مخاطب گرامی پس از مطالعه کامل آن در خواهید یافت که چرا او نوری زاده است، کسی که در ایام جوانی نان برای خوردن نداشت حال به یکی از عناصر شاخص اپوزسیون تبدیل شده، پدر او چطور از یک زندگی ساده به محله اعیان نشین تهران آن زمان نقل مکان کرد، چطور نوری زاده به ساواک و سرانجام اسرائیل راه یافت و .....
علیرضا نوری زاده در سال 1328 هجری شمسی در محله «دروازه قزوین» تهران به دنیا آمد. پدر نوریزاده در آن زمان ملبس به ردای روحانیت بود و در مدرسه علمیه «فیلسوف الدوله» در حوالی مولوی درس میخواند و شهریه میگرفت،پدر نوری زاده با کمک بازاریان و مقرری که از عدهای خیر میگرفت گذران عمر میکرد. در حوالی سال 1340 خانواده نوری زاده به نجف اشرف مهاجرت می کند. پدر نوریزاده قصد داشت در نجف به ادامه تحصیلات حوزوی بپردازد اما موفق نشد به مدارج علمی بالا نایل شود و پس از حدود 5 سال اقامت در نجف، سرانجام این شهر مقدس را ترک گفت و به ایران بازگشت. پدر نوریزاده پس از بازگشت به تهران در دفترخانه اسناد رسمی (محضر) که متعلق به «شمس قناتآبادی»، نماینده مجلس شورای ملی (از طرفداران کودتای 28 مرداد سال 1332) بود به عنوان اندیکاتورنویس استخدام شد و پس از مدتی فعالیت، کارهای مربوط به عقد و عروسی را هم انجام میداد و به عنوان عاقد به مجالس عقد و عروسی اعزام میشد.
حاصل 5 سال اقامت در نجف برای علیرضا نوری زاده، فراگیری زبان عربی (با لهجه عراقی) بود که بعدها در زندگی او نقش اساسی ایفا کرد. پدر نوریزاده پس از چندی به تبعیت از کارفرمای خود (شمس قناتآبادی) که از کسوت روحانیت خارج شده بود مکلا شد و کت و شلوار پوشید و کراوات زد؛ پس از گذشت دوران کوتاهی از استخدام پدری علیرضا نوری زاده در دفترخانه اسناد رسمی او از گمرک امیریه در جنوب تهران به محله نوساز و جدیدالتاسیس و گرانقیمت آپادانا (که آن زمان شمال تهران محسوب میشد) نقل مکان کرد؟!
علیرضا نوریزاده پس از اخذ دیپلم متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته علوم قضایی وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد، در سال 1347 برای نخستینبار نام نوری زاه در صفحه شعر مجله هفتگی «فردوسی »به سردبیری «عباس پهلوان» به چاپ رسید. یکی از حقهبازیهای نوریزاده این بود که با توجه به آشنایی که به زبان عربی داشت اشعار و قطعات ادبی متعلق به شعرا و ادبای جهان عرب را ترجمه و به نام خود به نشریاتی چون فردوسی، خوشه، بامشاد، تهران مصور و امید ایران مننتشر می کرد، در این خصوص چندین بار نویسندگان عربزبان مجله «الاخاء» (نشریه عربی موسسه اطلاعات) مچ او را گرفتند اما ...
همکاری با نشریات و درج نام علیرضا نوریزاده سبب توجه رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران به این دانشجوی شد، در این زمان ریاست دانشکده حقوق بر عهده «منوچهر گنجی» از عوامل معروف سازمان اطلاعاتی آمریکا (CIA) بود، آشنایی منوچهر گنجی با نوری زاده در ادامه سرنوشت نوریزاده را رقم زد.
منوچهر گنجی، علیرضا نوریزاده را به همکاران خود در «ساواک» معرفی کرد،از طریق «ساواک» نوریزاده با محافل فرهنگی و دانشجویی از جمله با «کاخهای جوانان» متعلق به شهرداری تهران مرتبط شد و با همکاری شعرای علاقهمند به رژیم پهلوی به برپایی شبهای شعر در کاخهای جوانان مبادرت ورزید . در آن ایام با گسترش موج بیداری در میان مردم بویژه پس از قیام پانزدهم خرداد سال 1342، هستههای مبارزه با رژیم شاه در دانشگاهها و در میان جوانان شکل گرفت، رژیم میکوشید با تاسیس کاخهای جوانان و برگزاری مجالس لهو و لعب جوانان را از مبارزات سیاسی به مجالس عیش و عشرت بکشاند، در این رهگذر نیاز به افرادی مانند علیرضا نوریزاده بود .
نوریزاده در طی آشنایی و رفت و امدهای بسیار با افرادی چون عباس پهلوان (سردبیر مجله فردوسی)، (اسماعیل نوری علاء) و جمشید چالنگی (از نویسندگان مجله تماشا) به نوشیدن الکل اعتیاد پیدا کرد، بهطوری که هنوز از دانشگاه حقوق فارغالتحصیل نشده به یک الکلیست تمام عیار تبدیل شد، پاتوق او و همپالکیهایش هر روز بعدازظهر در «بار» هتل مرمر برقرار بود. شایع بود که این محل به یک پاتوق غیر رسمی برای روزنامهنگاران رژیم شاهنشاهی تبدیل شده بود تا ساواک بتواند با استفاده از عواملی نفوذی چون نوریزاده و چالنگی در میان آنها به راحتی جاسوسی کند. بدین ترتیب پای علیرضا نوریزاده به نردبان ترقی رژیم رسید و این جوان پرمدعا که خود در کتاب خاطراتش (با شاخههای زیتون، چاپ اول، ناشر سازمان نشر چکیده) از فقر و مسکنت بسیار در نجف می نالید به حقوقبگیر کاخ جوانان (در زمان شهرداری غلامرضا نیکپی) و معاونت مطبوعاتی ساواک و نشریات وابسته به دولت شاهنشاهی رسد.
مسئله اعراب و اسرائیل به واسطه جنگ 6 روزه در دنیای اسلام بسیار بر سر زبان ها بود و در ایران نیز اگرچه رژیم پهلوی از هم پیمانان اسرائیل محسوب میشد، اما قلب مردم با فلسطینیها بود ،رژیم برای آنکه احساسات عمومی را کنترل کند به مطبوعات اجازه داد فقط مطالب ادبی و اشعار غیرسیاسی بویژه غیراحساسی و به دور از تبلیغات انقلابی به چاپ رسانند. به همین سبب به افراد مطمئنی مانند نوریزاده ماموریت داده شد تا اشعار ادبی و عشقی شعرای فلسطینی را ترجمه و پس از هماهنگی با وزارت اطلاعات در مطبوعات به چاپ رسانند.
نوریزاده از این رهگذر با بعضی شعرا و نویسندگان عرب و فلسطینی ارتباط برقرار کرد، نوریزاده به یمن تسلط به زبان عربی با بعضی روشنفکران فلسطینی و عرب بویژه در مصر مرتبط شد و چاپ چند مصاحبه از نوریزاده با نویسندگان و شعرای عرب در مجله تماشا (نشریه ویژه سازمان رادیو و تلویزیون شاهنشاهی) وی را با سرهنگ سابق شهربانی«محمود جعفریان» که جزو سازمان افسری حزب توده ایران بود [که پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد سال 32 جزو توابین حزب توده به حکومت شاه پیوست] مربوط ساخت.
در آن زمان محمود جعفریان از تئوریسینهای برجسته ساواک و از نویسندگان بولتنهای محرمانه وزارت امور خارجه و اداره دوم ارتش (اطلاعات و ضداطلاعات) و استاد دانشکدههای نظامی بود (همزمان معاونت تلویزیون ملی ایران را هم عهدهدار بود) محمود جعفریان خود کارشناس جهان عرب و مسائل خاورمیانه محسوب میشد و با پرویز نیکخواه (مائويیست مرتد) و ایرج گرگین (مدیر شبکه دوم تلویزیون ملی ایران) مثلثی را تشکیل میداد که در میان کارکنان تلویزیون آن زمان به مثلث «جنا» معروف بود.
محمود جعفریان، نوریزاده را فراخواند و پس از آنکه مطمئن شد نوریزاده متعهد به رژیم شاهنشاهی است با همکاری «ساواک» بورسیه مطالعاتی از سوی تلویزیون در اختیارش قرارداد؛ نوریزاده در ظاهر برای مطالعه در خصوص مصر و گذراندن دوره مصرشناسی (Ejeptolojy) به آن کشور سفر کرد اما در باطن برای جاسوسی به مصر فرستاده شده بود.
نوریزاده در دوران اقامت یکساله اش، در پوشش بازدید از اردوگاههای فلسطینی صبرا،شتیلا و نهرالبارد مستقر در لبنان به این کشور رفت و چند روز پس از ورود به لبنان از اسرائیل سر درآورد! نوری زاده همچنین مدتی را با «منوشه امیر» نویسنده سابق روزنامه اطلاعات و از صهیونیستهای افراطی عضو «آژانس یهود» سپری کرد [گفتنی منوشه امیر هم اکنون در رادیو صدای اسرائیل مشغول فعالیت است).
نوریزاده در بیان خاطراتش در روزنامه کیهان لندن (مورخ 24 دیماه 1375) میگوید: «در سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران هرگز 2 تن را فراموش نمیکنم. یکی مرحوم «جعفریان» را به خاطر آن همه امکاناتی که به من داد و دوم «ایرج گرگین را» ؛ نوریزاده در همین شماره از کیهان لندن مینویسد که "او تنها کسی بود که در اجرای برنامه زنده رادیویی تحت هیچگونه نظارت و ممیزی نبوده است".
ساواک که در آن زمان علاوه بر دستچین کردن روزنامهنگاران و خبرنگاران رأسا سردبیران موردنظر خود را در مطبوعات مستقر میکرد و حتی در چاپخانهها ناظر مستقیم چاپ داشت و تمام برنامههای رادیو_تلویزیونی را قبل از پخش بازبینی میکرد چرا در مورد نوری زاده سختگیری به خرج نمی داد؟
نوریزاده در مصاحبهای با VOA (صدای آمریکا) مورخه 6/6/1371 (برنامه ساعت 22:30) میگوید: «در این زمان کلیه اوقاتم در رادیو تلویزیون گذشت و با افرادی چون منوچهر آزمون، محمود جعفریان، جواد منصور، حسن شهباز، حمید رهنما، پرویز نیکخواه و بیژن صفاری معاشرت داشتم، کارنامه افراد ذکر شده مویدااسن مطلب است که جملگی از وابستگان درجه یک ساواک و جامعه بهائیت بوده اند.
در این ایام اوضاع مالی نوریزاده بسیار خوب بود. بعدازظهرها پشت فرمان اتومبیل پژو قرمز رنگ 504 صفر کیلومتری که خریده بود مینشست و در کافه «وایتهاوس» در "میدان فردوسی" یا «هتل مرمر» و «تهران پالاس» پرسه میزد و اواخر شب که نیمهمست بود خود را به «کابارههای میامی» یا «باکارا» در خیابان پهلوی میرساند. نوریزاده فردی بسیار عیاش و زنباره بود و علاقه عجیبی به زنان رقاصه و معروف تهران آن زمان داشت. در اواسط سال 1356 چندین بار «صالحیار»، سردبیر وقت روزنامه اطلاعات درباره رعایت موازین اخلاقی به وی تذکر داد و از او خواست که اولا در مواقع مستی به روزنامه نیاید و دوما از آوردن زنان فاحشه به محل روزنامه خودداری کند! آمدن نوریزاده به روزنامه اطلاعات در اواسط سال 1356 هم از نکات قابل توجه تاریخی است.
با شدت گرفتن موج انقلاب نقش نوریزاده در روزنامه اطلاعات حداقل برای نویسندگان و خبرنگاران روزنامه اطلاعات مشخص شد. نوریزاده به پادوی مطبوعاتی رجال سیاسی[علی امینی،جعفر شریفامامی و چهرههایی که میکوشیدند با طرح موضوعات مختلف مسیر انقلاب را منحرف کنند] تبدیل شده بود.
در دوران انقلاب زمانی که مطبوعات و رادیو و تلویزیون در اعتصاب بسر میبردند، رژیم پهلوی و حکومت نظامی برای درهم شکستن اعتصاب به بعضی نشریات که در اواسط حکومت «امیرعباس هویدا» تعطیل شده بودند دوباره اجازه انتشار داد.یکی از نشریات، هفتهنامه «امید ایران» بود. صاحب امتیاز و مدیرمسؤول این هفتهنامه «علیاکبر صفیپور» بود.
صفیپور در سال 1328 مجله امید ایران را منتشر کرد، آنطور که در اسناد ساواک آمده است (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده علیاکبر صفیپور، کد بازیابی 8637) صفیپور از ابتدای تاسیس ساواک با نام مستعار صفایی و شماره رمز 523 با این سازمان همکاری داشته است.
هویدا که عادت نداشت برای خودش دشمن درست کند به مدیران نشریات تعطیل شده مبالغ هنگفتی پرداخت این مبلغ بهقدری اشتیاقآور بود که صاحبان بعضی نشریات هم که در این فهرست قرار نداشتند با پارتی تراشیدن و توصیه گرفتن از افراد منتفذ نام نشریه خود را در این فهرست قرار دادند!
در دوران اعتصاب مطبوعات و رادیو تلویزیون محمدرضا عاملی، وزیر وقت اطلاعات کوشید با استفاده از نام نشریات قدیمی و آوردن آنها روی میز روزنامهفروشیها اعتصاب مطبوعات را بشکند.نشریه امید ایران هم از جمله این نشریات بود ؛علیرضا نوریزاده به دستور مستقیم وزیر اطلاعات، کار انتشار و سردبیری امید ایران را برعهده گرفت،نوری زاده به کمک «علی زائر زاده» به مدت 6 ماه این نشریه را منتشر کرد.
علیرضا نوریزاده در نشریه پیام ایران (چاپ خارج از کشور، شماره 408، مورخ 24/4/1370) در این باره مینویسد: ماموریت من نزدیک کردن مردم با شاپور بختیار بود.
نوریزاده که تا چند ماه قبل در روزنامه اطلاعات به پادوی مطبوعاتی «علی امینی» تبدیل شده بود و اخبار علی امینی را در صفحه اول اطلاعات با عکس و تیترهای بزرگ چاپ میکرد، به محض آگاهی از خروج علی امینی از کشور و عزیمت وی به پاریس، مصدقی (!) و مسئول ارتباط مردمی و تبلیغاتی شاپور بختیار شد!
نوشابه امیری، خبرنگار سابق روزنامه کیهان و همسر هوشنگ اسدی (آخرین سردبیر روزنامه کیهان در حکومت شاهنشاهی) که در حال حاضر هر دو در پاریس بسر میبرند و از همکاران رادیو صدای آمریکا هستند در روزنامه توس (چاپ خارج از کشور، شماره 19، مورخ 25/5/1377) مینویسد: «... چهاردهم دیماه 1357 شاپور بختیار خواسته بود اعضای سردبیری روزنامهها را ببیند. رابط علیرضا نوریزاده بود!اعضای شورای سردبیری روزنامه ما هم رفتند... تا رسیدیم نوریزاده دواندوان آمد و عکس بزرگی از دکتر مصدق را پشت سر شاپور بختیار گذاشت! نوریزاده که از ساواک حقوق میگرفت تا چپ گرایان را در هر موقعیت و هر لباسی به ساواک «لو» دهد اکنون در هفتهنامه امید ایران از چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق تعریف و تمجید میکرد و میکوشید تا آنان را به مثابه پیشقراولان انقلاب معرفی کند!
حتی در سالروز 30 تیر که به یاد عزیزمان و رهبرمان دکتر محمد مصدق برپاست، شرم نمیکنند و حتی یکبار نام او را بر زبان نمیآورند و تلاش میکنند تا صدای زلال دکتر صدیقیها و دیگر یاران مصدق را خاموش سازند! (مجله امید ایران، مورخ 8/5/1358) با اوجگیری عملیات تروریستی مجاهدین (منافقین) خلق نوریزاده که نمیتواند خوشحالی خود را پنهان کند در هفتهنامه امید ایران (مورخ 10/2/1358) به تجلیل از مسعود رجوی، سرکرده منافقین میپردازد.
این شمهای بسیار مختصر و کوتاه از گذشته تاریک، بلبل سخنگوی رسانههای ضدایرانی در خارج از کشور است.
نابخشودنی ترین عمل علیرضا نوریزاده همکاری وسیع او با رژیم صدام در دوران جنگ تحمیلی و چاپ مقالات ضدایرانی در نشریاتی است که مستقیما با پول و بودجه سازمان اطلاعات و امنیت عراق (استخبارات) چاپ میشدند!
در اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سفارتخانههای خارجی با بحران جمعآوری و تحلیل خبرهای داخلی ایران روبهرو شده بودند. از مدتی قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی عوامل قدیمی سفارتخانهها اکثرا از کشور گریخته و روانه لندن، پاریس و لسآنجلس شدند. همچنین چهرههای جدیدی روی کار آمده بودند که سفارتخانههای خارجی اطلاعات زیادی درباره آنها نداشتند. همچنین نزدیک شدن ماموران اطلاعاتی خارجی به سوژههای ایرانی بسیار خطرناک بود ؛ این هوشیاری ،سرویس های اطلاعاتی غرب را واداشت تا از نیروهای محلی بیشتری استفاده کنند.
یکی از نیروهای محلی علیرضا نوریزاده بود. به استناد مندرجات جلد 28 اسناد لانه جاسوسی آمریکا (جلد 28، ص77) علیرضا نوریزاده در میهمانی شام سفارت آمریکا به افتخار دکتر «ویلیام گریفیت» که «بروس لینگن» کاردار و جانشین سفیر(در غیبت سفیر کبیر آمریکا در تهران) نیز حضور داشته با «باری روزن» جاسوس سازمان CIA که در پوشش وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا فعالیت میکرد ملاقات می کند و متعهد میشود با دریافت یک دستگاه بیسیم، اطلاعات مورد نیاز سفارت را به آمریکاییها برساند.
با اشغال سفارت جاسوس آمریکا در تهران، اسناد خیانت ماموران محلی سازمان جهنمی CIA به دست دانشجویان پیرو خط امام افتاده و به دنبال افشاگری دانشجویان، علیرضا نوریزاده در مقام دفاع از خود نامهای به روزنامه کیهان(مورخ 11/11/1358) می نویسد و عذر بدتر از گناه می آورد!؟
نوریزاده که نمیتوانست ملاقاتهای محرمانه خود با«روزن» را تکذیب کند (چون اسناد آن به دست دانشجویان افتاده بود) در نامه ای به روزنامه کیهان مینویسد که هدفش از 4بار ملاقات با مامور آمریکایی کسب اطلاع از ادبیات معاصر آمریکا (!) بوده و دستگاه بیسیم را هم برای جلوگیری از کاغذبازی و اطاله زمان درخواست نموده است! در این ایام نوریزاده هفتهنامه امید ایران را به دکانی برای کلاهبرداری تبدیل کرده و در حالی که از چپ و راست و احزاب خلقالساعه و وابسته به شرق و غرب برای تبلیغ اهداف و افراد آنها پول میگرفت برای سفارتخانههای خارجی هم کار میکرد و نظریات رسمی دولتهای آمریکا و انگلیس را با هم به چاپ میرسانید!
او در حالی که چند ماه از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی میگذشت هنوز در مقالات خود، شاپور بختیار را بهترین گزینه برای نجات ایران میدانست.
نوریزاده در نوارهای صوتی که با همکاری علیرضا میبدی (از گردانندگان نشریات حزب رستاخیز) تحت عنوان «روزنامه گویا» و«شبانه» منتشر میکرد به تجلیل از مسعود رجوی پرداخت و حتی با گرفتن پولهای کلان از فردی به نام«بابک زهرایی» که حزبی به نام«حزب کارگران سوسیالیست» به راه انداخته بود، وی را در کنار صادق قطبزاده مدیرعامل رادیو تلویزیون تبلیغ میکرد!
تعامل حکومت نوپای ج.ا.ا با افرادی چون علیرضا نوریزاده سبب شد تا اینگونه افراد از آزادیهای به دست آمده که نتیجه ریخته شدن خون هزاران شهید انقلاب اسلامی بود، سوءاستفاده کرده و به فحاشی علیه رهبران انقلاب بپردازند.
نوری زاده پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پول عربستان سعودی موسسهای به نام«مرکز الدراسات العربیه- ایرانیه» در لندن تاسیس کرد که با بودجه سخاوتمندانه عربستان سعودی مجلاتی با نام«الموجز» و «المجله» را که موضع ضدانقلاب اسلامی و ضدشیعی و ضدایرانی داشتند را در تیراژ وسیع منتشر کرد. پس از آنکه نوریزاده به لندن رسید، جعفر رائد مسئولیت و اختیارات خود را به نوریزاده سپرد و خود بهعنوان یک پدرخوانده بر فعالیتهای وسیع ضدایرانی این مرکز نظارت میکرد.(جعفر رائد در سال 1373 درگذشت).
نوریزاده به واسطه ذات کلاشی و استعداد خارقالعاده کلاهبرداری که داشت علاوه بر برخورداری از بودجه بیحساب و کتابی که سعودیها در اختیار این مرکز قرار میدادند، به عراق رفت و از دولت بعثی عراق که با هدف نابودی ایران اسلامی به ایران لشکر کشیده بود تقاضای کمک مالی کرد. نوریزاده در قبال دریافت بودجه کلان سالانه از صدام حسین، رادیوی ضدانقلابی به نام«اسپکتروم» و نشریاتی چون «المجله» را به تریبونی برای صدام تبدیل کرد. اکنون این وطنفروش در صدای آمریکا ندای وطنخواهی و ایراندوستی سر میدهد .
علیرضا نوریزاده نویسنده و مفسر ضدانقلاب شبکههای ماهوارهای فارسی زبان (صدای آمریکا،کانال وان و ...) و بعضا عرب زبان (العربیه و ...) و نشریات وابسته به کشورهای ارتجاعی عرب و مرتبط با سازمانهای جاسوسی غرب و اسرائیل است، او در نشریات عرب زبان اعم از «الشرق الاوسطـ»، «عکاظ و الحیات» علیه انقلاب و نظام مردمی آن قلم زده است.علیرضا نوری زاده با تمسک به خاصیت تاریخی ما ایرانیان که همانا فراموشی وقایع و رخدادها می باشد، در تلاش است خود را وطن پرست و عاشق ایران جا زند اما در پس پرده او دارای شخصیتی جاه طلب و وطن فروش است که البته واژه «وطن فروش» برای فردی که حتی جان هموطنانش آنچنان مهم نیست اندک است.
نوري زاده از عناصر فعال ضد انقلاب اعلام کرد، هدف مخالفان جمهوري اسلامي ازپشتيباني از موسوي و کروبي استفاده از آنها براي سرنگوني نظام اسلامي است.شهرامهمايون، مدير تلويزيون کانال يک در گفتگويي با عليرضا نوري زاده روزنامه نگار فراريو خبرنگار راديو کلن در لندن گفت:
«از ويژگيهاي بارز نوري زاده يکي اعتقاد به پرچمشير و خورشيد و ديگري براندازي جمهوري اسلامي است و در عين حال از موسوي حمايت ميکند چگونه مي شود اين مجموعه را کنار هم قرار داد؟»
نوري زاده در پاسخ گفت: آشکاراست که من کليت جمهوري اسلامي را نفي مي کنم، اما در عين حال شاهد جنبشي هستم که در 30 سال گذشته وجود نداشته است؛ جنبش سبزي که همه نوع افکار و انديشه اي در آن وجوددارد از کسي که به رژيم سلطنتي اعتقاد دارد تا کساني که خواهان جمهوري اند ازمارکسيست و چپي تا خلقي و حتي کساني که به جمهوري اسلامي اعتقاد دارند؛ همه درآنهستند. نوري زاده افزود : من از جنبشي سخن مي گويم که روز قدس شعار مي داد «نه غزه،نه لبنان، جانم فداي ايران»، اين شعار در مخالفت با اهداف انقلاب اسلامي بسيار بامعناست.
باری ...
علیرضا نوری زاده به بیان ساده بادی به هر جهت است؛ او در کمین است تا از موقعیت های بوجود آمده سوء استفاده کند و ماجرا را آنطور که می خواهد پایان دهد، در خصوص نوری زاده جای برای نوشتن بسیار است ...
هنوز در مورد نقش نوری زاده در ارتباط با تروریست معدوم شده [عبدالمالک ریگی] سخن نگفتیم، هنوز در مورد ماجرای معروف «الماسی برای فریب» [سرهنگ] سخن نگفتیم و ... با این حال با گمان اینکه شما مخاطب گرامی در مورد وقایع اخیر مربوط به علیرضا نوری زاده آگاه هستید مقاله را تمام می کنیم/تمام
منبع:ما هستیم